یه هندونه گنده بود...

مامانم با اون چاقو زرد گنده هه افتاد به جونش.

من و بابام و سوگل و عرشیا،همه نگاها خیره به درون هندونه...

هندونه قرمز و تردی بود.مطمئنن خیلی هم شیرین!

مامانم گل هندونه رو در آورد.

ما همه منتظر که به کدوممون تعارف می کنه!

همه به دهن مامان خیره شدیم که با ولع نوش جان می کرد...